حميد احمدى
37
تاريخ امامان شيعه ( فارسي )
امام رضا عليه السلام نيز چنين بيانى دارد : همانا امامت ، مقام پيامبران و ميراث اوصياست . . . امامت زمام دين و مايه انتظام مسلمين و رستگارى دنيا و عزت مؤمنان است ؛ امامت ريشه بالنده اسلام و شاخه بلندمرتبه آن است . . . . امامْ امين خداوند در ميان مخلوقاتش و حجت او بر بندگانش و جانشين او در سرزمينهايش و دعوتكننده به سوى او و دفاعكننده از حقوق اوست . امام از گناهانْ پاك و از نقايص به دور است ؛ دانشِ ويژه دارد و خصيصهاش بردبارى است . « 1 » از نظر تاريخى نيز تجربه و واقعيتهاى تاريخىِ بعد از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله حاكى از آن است كه نياز جامعه اسلامى بدين امور ، پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز همچنان ادامه داشت . اختلاف شديد مفسران در تفسير پارهاى از آيات قرآن و نيز اختلاف شديد مسلمانان در احكام عملى و حتى در مورد تفسير سنت پيامبر صلى الله عليه و آله ( همانند كيفيت وضوى پيامبر با آنكه سالها در معرض ديد مردم بود ) ، هجوم بىامان شبهات ويرانگر به عقايد اسلامى از سوى غيرمسلمانان و جعل دهها هزار حديث پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله همگى گوياى آن است كه امت اسلامى از يكسو نيازمند آن بود كه عمل به وظايف دينى پس از وفات حضرت تداوم يابد و از سوى ديگر خود بدون امداد الهى به اين نياز پاسخ گويد . در چنين وضعيتى نمىتوان گفت خداوند و پيامبر او با علم به چنين ناتوانىهاى امت ، امر آنان را به خودشان واگذار كرده است ؛ چرا كه اين بر خلاف غرض خداوند در ارسال پيامبران است . اين همان استدلال عقلى است كه شيعيان با استفاده از تجارب و واقعيتهاى تاريخى و جوهر و روح دينى - براى استمرار ، تفسير و تبيين و حراست از دين و حفظ رابطه معنوى با آن - بدان استناد مىجويند . شيعيان با نظر به مسئوليت و جايگاه امامت در اسلام ، براى آن شرايط و ويژگىهايى قائلاند ؛ همچون فضيلت ( برترى معنوى ) ، عصمت ، عدالت ، علم خدادادى ( لدنّى ) و مخصوص بودن . البته همه اينها از پشتوانه محكم قرآنى و عقلى برخوردار است . « 2 »
--> ( 1 ) . همان ، ص 290 - 283 . ( 2 ) . بنگريد به : جعفر سبحانى ، الالهيات ، ج 4 ، ص 125 - 117 ؛ مرتضى مطهرى ، امامت و رهبرى ، ص 55 و 162 - 152 ؛ حسن حسنزاده آملى ، رساله امامت ؛ محمد حسين حسينى طهرانى ، امامشناسى ، ج 1 ، ص 47 ، 81 و 146 - 144 .